خواجه نصیرالدین طوسی گفته است،قوام و دوام ملک و ملت بر قلم استوار است و شمشیر.هم اومنظور از قلم را اندیشه و خرد و منظور از شمشیر را امکانات مادی و اقتصاد توانمند بیان کرده است.انتخابات تمام شد و مستاجران پنجمین دوره پارلمان شهر چندی دیگر تصمیم گیر امورات بلدیه کهن دیار ما میشوند .در یک تحلیل منصفانه در این دوره کمتر وعده های نشدنی از نامزدهای انتخابات شنیدیم،اما تبلیغات پر حجم و بیسابقه با عکس های قد ونیم قد و چشمان خمار و ابروهای کمان و...وجه غالب روزهای پرشور هفته منتهی به انتخابات بود.از نتایج این دوره تا حدودی میتوان متوجه شد و از رضایت نسبی شهروندان هم قابل فهم است که نوعی از هوشمندی، تدبیر و تشخیص هدفمند توسط شهروندان اتخاذ شد که دوران توسعه و پیشرفت متوازن شهر را انتظار میکشند.غالب اعضای این دوره فعالیتهای مدنی قابل توجهی را در گذشته داشته اند و می توانند تا حدودی با توانمندی ها و همینطور با مخاطرات و مشکلات شهر آشنا باشند.از این رو از جایگاه یک شهروند این شهر مطالبات ام را از منتخبان جدید و شهردار برگزیده آنها بیان میکنم.
1.قابل کتمان نیست دیاری که چند دهه قبل یکی از شهرهای قابل اعتنای مرکز ایران بوده،اکنون با مشکلات و مصائب فراوانی روبرو است و کیفیت زندگی در شهر ما همواره روند نزولی داشته است. افزایش میزان طلاق،خودکشی،پرونده های جرم وبزهکاری،سرقت و...نشانه هایی واضح و قابل اندازه گیری از اوضاع روزگار ماست.هر کدام از این موضوعات و نظایر آنها دلایل خاص و یا مشترکی دارند که نیازمند تحقیق و پژوهش مستقل و عالمانه است و نهاد شورای شهر میتواند و باید با تشریک مساعی با نخبگان شهر و ادارت مرتبط و تشکیل اتاق فکر مستقل و عالمانه در پی مدیریت این مشکلات و یافتن راه حل باشد.بدیهی است بعضی از گرفتاری های ما نمونه های مشابهی در سطح ملی دارد اما راه حل آنها لزوما ملی نخواهد بود و بسته به فرهنگ های مختلف میتوان راهکار متفاوتی یافت.
2.قمشه ما در حال ویران شدن است.و ما در حال ازبین بردن چیزی هستیم که بازگشت و تجدید آن امکان پذیر نخواهد شد.شهرداری در حال تخریب همه جانبه شهر است.خیابان کشی های بی ضابطه و نابودی محلات قدیم و از بین بردن مناسبات شهری کمکی به توسعه و مدرن شدن شهر ما نخواهد کرد.هویت محله ای و مناسبات آن در حال فروپاشی است.اینکه دیوارها را خوب درست کنیم و جداول را رنگ آمیزی و در جشنهای ملی و مذهبی شهر را چراغانی کنیم نهایتا شهر ما را به یکی از شهرهای جدید تبدیل میکند که خوابگاه کلان شهرهاست.نگاهی به آنچه که در سروستان میگذرد میتواند درس عبرتی برای مدیران شهری باشد.کمتر ساکنی را درمنطقه سروستان میتوانید بیابید که آرزوی ترک آن محل و سکونت در یکی از محلات دیگر را نداشته باشد.اکثریت ساکنان،سکونت در آن منطقه را به امید مهیا شدن شرایط جابجایی ،تحمل میکنند.بدیهی است که در این منطقه محله ای شکل نمی گیرد که افراد آن احساس وابستگی به آن داشته باشند. رفتار بقال و قصاب و میوه فروش اش هم متفاوت با رفتار همکارانش در مرکزی خواهد بود و حتی مسجد و هیات اش هم به قوام و دوام جاهای دیگر شکل نمی گیرد.متاسفانه در چند دهه اخیر مدیریت شهری ما به سمتی رفته که نه تنها راه حلی برای مشکلات متعدد سروستان نیافته،که در تبدیل محلات قدیمی به جایی مثل سرستان تلاش مضاعفی داشته است.هنوز هم وعده ها به گسترش خیابان کشی و نوسازی بافت مرکزی شهر محدود میشود که البته این نوسازی به نابود سازی هویت اصیل شهر قابل ترجمه است.آیا در منطقه ای مثل سروستان نمی توانستیم میدانی ایرانی (منظورم فلکه نیست،فلکه با میدان متفاوت است)همانگونه که در شهرهای بزرگ و قدیمی ایران و حتی شهرضای خودمان داشتیم طراحی و احداث کنیم.میدانی مرکب از: نهاد اقتصاد که همان بازار است.نهاد دولت که همان ادارات مختلف دولتی است و نهاد علم و مذهب که مسجد و موسسات آموزشی و فرهنگی میتواند باشد.آیا چنین میدانی نمی تواند نماینده معماری اصیل ایرانی اسلامی و سازگار با مناسبات شهری ایرانی باشد؟آیا در چنین میدانی فضای آسایش و تفریح شهروندان در کنار انجام امر روزمره خود قابل دستیابی نیست؟آیا حول این محور، منطقه ای مترقی با شهروندانی راضی و مرفه تشکیل نخواهد شد؟آیا از حجم ترافیک و ترددهای غیر ضروری شهروندان کاسته نخواهد شد و اداره چنین محله ای ارزانتر و آسانتر نخواهد بود؟
3.گفته اند هر کس که نداند به کجا میخواهد برود از هر مسیری که برود به مقصد خواهد رسید و باز هم گفته اند اگر از مسیری بروید که دیگران رفته اند به جایی میرسید که دیگران رسیده اند.مشکل ترافیک شهرضای امروز ما را احداث خیابان و گشایش معابر حل نخواهد کرد.هزینه های کلان خیابان کشی از یک منظر میتواند به تشویق شهروندان برای استفاده بیشتر از وسایط نقلیه شخصی فهمیده شود.از خواهش و التماس به شهروندان هم نتیجه ای حاصل نخواهد شد.راه حل ممکن و اساسی افزایش ناوگان حمل و نقل عمومی ارزان قیمت و در دسترس است.میشود به چند شنبه های بدون خودرو فکر کرد به شرطی که زیرساخت های آن هم فراموش نشود.استفاده از دوچرخه در جامعه ای که نیمی از شهروندانش که بانوان باشند امکان استفاده از این وسیله را ندارند در حالیکه می دانیم بسیاری از شهروندان اش خانوادگی مراودات شهری شان را انجام میدهد بیش از هر چیز یک شوخی است.به هر حال شهرضا نمی تواند کپنهاک و یا آمستردام باشد.
4.یکبار هم که شده معاونت فرهنگی را مهم بدانید.فرهنگ چرخ پنجم درشکه نیست.مهمترین داشته های یک شهر سرمایه های فرهنگی و اجتماعی آن است،که سخت به دست می آید و آسان از دست میرود.شهر مجموعه ای از خیابان و پارک و درخت و آسفالت نیست.ارزش های جامعه و تولیدات فرهنگی هنری را نه میتوان در هر بازاری خرید و نه در هر بازاری فروخت.به عنوان مثال چند سال است تهیه و تدوین دایره المعارف شهرضا طول کشیده و در حالیکه چند دولت و چند شهردار و شورا تغییر کرده است هنوز این دستاورد مهم و ماندگار فرهنگی به دلیل کمبود سرمایه و پاره ای سنگ اندازی ها امکان انتشار نیافته است.البته همه مشکلات فعالیتهای فرهنگی پول و امکانات نیست. فراهم کردن زمینه های لازم گره بسیاری از مشکلات را می گشاید.مشاوران خبره و مستقل فرهنگی را از یاد نبرید.آنها دلسوزترین مردمان هر دیاری هستند.نهادهای مستقل فرهنگی را حمایت کنید.مثلا اگر تولید زباله زیاد است راهکار کاهش تولید زباله افزایش پاکبان ها و یا نصب بنر و پلاکارد و التماس به شهروندان نیست.مهمترین و ارزانترین راه آموزش صحیح به شهروندان است که میتواند از مهدکودک و مدرسه تا دانشگاه و اداره و بازار را در بر بگیرد.اهل فرهنگ هزینه زیادی بر جامعه تحمیل نمی کنند.ولی ارزش افزوده کارهای آنان به آسانی قابل اندازه گیری نیست.