در شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستا و...قرارشان را مدار کردند که بلافاصله پس از برگزاری آخرین امتحانشان روبرو و داخل مجتمع کوروش تهران تجمع کنند و پایان سال تحصیلی و امتحانات را جشن بگیرند.روزی که اولین روز ماه مبارک هم بود و دوربین ها تصاویری بیشمار از شادی زایدالوصف نوجوانان موسوم به دهه هشتادی ثبت کردند.آنچه که از تصاویر میشد فهمید این بود که هیچ آداب و ترتیبی نداشت و کسی هم مسئولیت این اتفاق بزرگ را پذیرا نبود.جمعیتی چند هزار نفره که بعضا بینشان درگیری های معمول این سن هم رخ داد و سرانجام با حضور پلیس و حراست مجتمع کوروش متفرق شدند.ا
ز ابتدای تحصیل تا آخرین ترم دانشگاه نگارنده یکی از اتفاقات همیشگی رها شدن انبوه کتاب و جزوات درسی در ورودی محل برگزاری امتحانات بود که از قرار هم اکنون هم رعایت میشود.ایام نوجوانی، اما، آنچه که شاهد بودیم تکه پاره شدن کتاب و جزوه در پایان هر امتحان توسط تعداد زیادی از دانش آموزان بود.شاید بتوان گفت لذتش شبیه بود به احساس رها شدن از یک مصیبت بزرگ.رهایی از نظم آهنین.اینجا دیگر هیچ نیازی نبود نگران کسی یا چیزی باشی.مطالبی که آموخته بودی بهترین نتیجه اش گذشتن از یک گرفتاری بی حاصل به نام امتحان بود.هر چند میدانستی که چند ماه بعد این گرفتاری مجددا شروع خواهد شد.از مدرسه و اصحابش برای مدتی راحت میشدی وقتی زمزمه محبت فقط یک شعار خوشرنگ بود که بر دیوار مدرسه نقش می بست اما در کلاس درس فریادهای دیگری را میشنیدی.
اگر بپذیریم که تشخیص میانگین جامعه همواره به واقعیت نزدیکتر است میزان نارضایتی از آموزش و پرورش و نظام آموزشی ما از دیدگاه کسانیکه با آن سر و کار دارند بسیار بالاست.نه فقط دانش آموزان که متولیان نظام آموزشی هم از آموزش و پرورش ما رضایت ندارند.سازمانی بسیار بزرگ که بهترین سرمایه های مملکت را که همان نیروی انسانی آن است از کودکی تحویل میگیرد و پس از چند سال تقریبا هیچ چیزی تحویل نمی دهد.واکنش نوجوانان در تهران و آنچه که در نابود کردن کتاب و جزوه در گذشته اتفاق می افتاد در جامعه ای که متوجه موضوع باشد خبر از یک فاجعه بزرگ میدهد.نوجوانان، نادان و بی خبر و ناآگاه نیستند.اتفاقا طبیعی ترین و ممکن ترین واکنش را به سیستم آموزشی غلط ما میدهند.شعارهایی که گذر زمان بی خاصیت بودن آن را اثبات کرده برای نسلی که دانش و آگاهی اش از جهان پیرامون بیش از همیشه است نه فقط هیچ جذابیتی ندارد که اسباب تمسخر آن شعارها را فراهم کرده است.
مشکل آموزش و پرورش ما فقط کمبود بودجه و به روز نبودن تجهیزات و خرابی کلاس های درس نیست. بزرگترین مشکل خود آموزش و پرورش است.آموزش و پرورش ما نمیتواند ادعا کند که به دانش آموزان غیر از توانایی در خواندن و نوشتن معمول چیز اضافه تری آموزش میدهد.مثلا نوجوانان در پایان تحصیلاتشان دیندارترند.یا به قوانین کشور بیشتر احترام میگذارند.تعهدشان به آیین و میهن و هموطنانشان بیشتر است.به پدر و مادر بیش از پیش احترام میگذارند.سیگار،قلیان و رفتارهای پر خطر را مضر میدانند.برای آینده زندگی خود برنامه مشخص و معین دارند.شادی کردن و راههای شاد بودن را یاد گرفته اند.تجاوز به حقوق دیگران را زرنگی ندانسته و برای خود مسئولیت اجتماعی تعریف میکنند.مطالعه و تحصیل را مطلوب میشمارند.شما نمیتوانید هیچیک از موارد پیش گفته را نادیده بگیرید و بعد در سند تحول آموزش و پرورش شعارهای متعدد بدهید.تا کنون که این شعارها نتیجه نداده است.تجربه میگوید در آینده هم نتیجه نمیدهد.
مدارا...ما را در سایت مدارا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 132