«مولای من،توآفریننده هستی و من آفریده تو...تو توانمندی و من ناتوان...تویی بزرگ و منم ناچیز...این نا امید از همه جا را تو نا امید نکن»نه اشتباه نکن.این صدای یک انسان درمانده و یک رانده شده از همه جا نیست.بلکه مناجات خلیفه مقتدر علوی است که قلمروحکومتش از یک سو تا ماورائ النهر واز طرف دیگر تا شمال آفریقا گسترده است اما سحرگاهان در محراب عبادت اینچنین با پروردگارش مناجات میکند و با نهایت عجز و بندگی در برابر معبودش به سجده می افتد.صحنه عشق بازی عارفانه او با معبود بی نیازباعث تحیر و شگفتی عابدان وزاهدان روزگاران شده وهمگان به کم مانندی او در عبادت پروردگار معترفند.
دیگرانی تصمیم گرفتند که جانشین و خلیفه رسول خدا غیر از آنی باشد که سفارش و اراده خدا و رسولش بود.نتیجه کارهایشان باعث فراموشی آموزه های پیامبر خاتم (ص)وگسترش فساد، فقر ونابرابری های اجتماعی،شکاف طبقاتی و نارضایتی عمومی شده بود.حضرتش در توصیف روز گارقبل از حکومت خود در باره فقر و بیچارگی مردم میفرماید:«به هرکجا خواهی چشم بگردان و مردم را بنگرآیا جز درویشی که از درویشی اش رنج میبرد یا توانگری که نعمت خدا را کفران میکند یا بخیلی که در ادای حق خدا بخل می ورزد تا بر ثروتش بیفزاید یا متمردی که گوشش برای اندرزها سنگین شده است چیز دیگری خواهی دید؟» جامعه پس از پیامبر فاصله بسیاری داشت با آنچه که پیامبر فرموده بود.در نظر پیامبر سید قرشی و سیاه حبشی به جهت انسانی یکسان بوده و عرب را بر عجم برتری نبود.همین اتفاقات موجب شد آنانی که ایام بی نظیر حیات رسول خدا را به یاد داشتند آخرین فرمان پیامبر را گردن نهند و بعد ازگذشت حدود بیست و پنج سال از رحلت خاتم انبیاء(ص)حق را در جایگاه خودش بخواهند.اجماع مسلمانان در یک بیعت بی سابقه داماد و پسر عم رسول خدا رابه کرسی خلافت نشاند.با اینکه از آنها خواست که دیگری را بر این امر برگزینند و به جای امارت و خلافت اجازه دهند که به همان مشاورت و وزارت آنچانکه در عصر خلفای ماضی مشغول بود ادامه دهد اما اشتیاق دیگران در بیعت با او به حدی بود که به فرموده اش :همانند موی گردن کفتار به دور من ریختند و از هرطرف به سوی من هجوم آوردند تا آنجا که حسن و حسین به زیر دست و پا رفتند و جامه و ردای من پاره شد....در روز دوم خلافت بر فراز منبر مسجدالنبی سخن آغاز کرد:مبادا فردا مردانی از شما بگویند پسر ابوطالب ما را از حقمان محروم ساخت.آگاه باشید هر مردی از مهاجر و انصار از اصحاب رسول خدا تصور کند به خاطر صحابی بودنش برتری دارد بداند که فضل درخشان،نزد خداست و مزد ثوابش به عهده خداست.شما بندگان خدایید و بدانید که مال خدا در میان شما به مساوات تقسیم خواهد شد و هیچگونه برتری برای احدی نسبت به فرد دیگر وجود ندارد.وبرای متقین در نزد خداوند بهترین جزا و برترین ثواب است.خداوند دنیا را اجر و ثواب متقین قرار نداده است.در روز سوم خلافت به کاتب خود فرمان داد ابتدا مهاجران و سپس انصارو بعد از آن به هریک از مردم از سرخ و سیاه که برای دریافت مستمری بیت المال حاضر شد سه دینار پرداخت کند.اقدامیکه در تمام دوران خلافتش برآن متعهد ماند،هرچند مخالفتهای بسیاری حتی از طرف نزدیکانش با آن صورت گرفت.وقتی ام هانی خواهر امام به او اعتراض کرد که چرا مقرری او از بیت المال با کنیز عجمی اش یکسان است،فرمود در قرآن برتری عرب بر غیر عرب را ندیده است.دراولین روزهای خلافت اکثرعمال منصوب خلفای قبل را عزل کرد.وقتی از او خواسته شد در باره عزل معاویه از حکومت شامات قدری تامل کند فرمود اولین فرمان عزل معاویه است.اموالی که در زمان پیشینیان از خزانه بیت المال بذل و بخشش شده بود را پس گرفت و فرمود اموال غصبی را حتی اگر کابین زنان کرده باشید باز میستانم.اقدامی که دشمنان زیادی برای او به وجود آورد ولی او به فرموده رسول خدا سخت گیر ترین مردم در اجرای امر خدا بود و از این دشمنی ها باکی نداشت. سه جنگ داخلی گسترده را مدیریت کرد و ناامنی وشورش در مرزهای خلافتش توان بسیاری از او گرفت با اینحال از امور روزمره مردم غافل نبود و در اواخر خلافتش طی خطبه ای فرمود در قلمرو حکومت من کسی بدون سرپناه نیست،گرسنه نمیخوابد و برهنه نمیماند.بنابراین حداقل های یک زندگی را برای مردم فراهم کرده بود.برای اولین بار دفتر ثبت و ظبط یا بایگانی اسناد را تاسیس کردو نامه هایش توسط خود او یا چهار منشی اش نگاشته میشد.به کاتبانش سبک نامه نگاری را آموزش داد و از آنها خواست که در دوات لیقه بگذارند و زبانه قلم را بلند تراشیده و بین سطرها فاصله بگذارند ولی کلمات را نزدیک هم بنویسند که موجب زیبایی خط خواهد بود.طی بخشنامه ای به کارگزاران خود دستور داد از اتلاف کاغذ و وقت،پرگویی و نوشتن مطالب غیر ضروری و تعریف و تمجیدهای بی فایده از خلیفه و دیگران خودداری کنند.با وضع علم نحو زبان عربی را به شکل یکی از زبان های کامل و با قاعده دنیا مانند سانسکریت درآورد به نحوی که در حال حاضر یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل(انگلیسی،فرانسوی،روسی،چینی،اسپانیولی،عربی) است.اولین کسی بود که قوانین محاکمات را تدوین کرد و احکام در همه دادگاه ها یکسان اجرا میشد.در اقدامی بیسابقه همه قضات را در کوفه فرا خواند و از آنان امتحان گرفت و شایستگانشان را بر کرسی قضاوت ولایات مختلف نشاند.انس و الفت دیرینه او با دعا و مناجات باعث نشد که اجازه دهد ازآن به عنوان عاملی برای سوء استفاده از عقاید مردم استفاده شود.هنگامیکه جمعی از جوانان کوفی از او درخواست آموزش دعایی کردند تا با آن مرض شکم درد خود را مداوا کنند برایشان مقداری لوازم کشاورزی فراهم کرد و از آنان خواست تا کشتزارهای کوفه را احیا کنند.از نظر اوخوارج نهروان با وجود پیشانی های پینه بسته و ادعای دینداری احمق هایی بودند که بیش از آنکه در قید واجبات باشند در بند مستحبات اند.کسانیکه تنها او میتوانست شرشان را از سر مردم کم کند و به تعبیرخودش چشم فتنه را کور کند.همین جماعت نادان تا مادامی که دست به شمشیر نبرده و ناامنی ایجاد نکرده بودند آزادانه به کار و فعالیت میپرداختند و حتی در حضور امام به او توهین و پرخاش میکردند.با این همه حضرت هیچگاه مزاحم آنها نشد و حقوقشان از بیت المال را میپرداخت.او کسی بود که برای اولین بار برای زندانیان لباس بهاره و زمستانه مقرر داشت و فرمان داد که همه زندانیان در طول روز از هوای آزاد و آفتاب استفاده کنند.در آخرین روز حیات فرزندش را فرا خواند و فرمود برایم خبر آورده اند ضارب من در زندان هم اکنون در هیجان و اضطراب است از طرف من به او اطمینان دهید اگر از این زخم رهایی یابم او را عفو خواهم کرد.اقدامی که قرنها پس از او و بعد از تحمل کشتارها،مبارزه ها و شکنجه های طاقت فرسا در قوانین جهانی رعایت حقوق بشر الزامی و برای زندانیان و غیر زندانیان حقوق مختلفی تدوین و به رسمیت شناخته شد.توجه به امور اجتماعی و سیاسی هیچگاه او را از زندگی شخصی و خانوادگی اش غافل نکرد و در تدبیر امور منزل و تربیت فرزندان اهتمامی ویژه داشت علاقه او به همسر وفادار و فداکارش و زندگی عاشقانه این دو مشهور روزگاران است.در تربیت فرزندان تا جایی اهتمام داشت که در جامعه بدوی آن روزگار که ارزش هر مردی به فرزندان پسرش بود امام حسن(ع) و امام حسین(ع)هنگامی که زینب کبری(س) در همان سنین کودکی و نوجوانی بر ایشان وارد میشد تمام قد در برابرش می ایستادند و خواهر خویش را تکریم میکردند.
گذشت روزگاران تنها ابعاد کوچکی از دریای عظمت امیرالمومنین علی (ع) را آشکار میسازد.هنگامی که جمعی از اصحاب به قصد سعایت و بدگویی به نزد پیامبر از علی شکایت کردند در باره اش فرمود:«از علی چه میخواهید؟از علی چه میخواهید؟از علی چه میخواهید؟علی از من و من از علی ام».آری او انسانی نمونه برای تمام نسلها در تمام عصرهاست.کسی که حق معرفتش هیچگاه شناخته نشد ولی با این همه عظمتش چنان بود که همه هستی مالامال فضایل گردید.
مدارا...
ما را در سایت مدارا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41